تبليغاتX
مهاجر افغاني و استعمارنو - سیزدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری

مهاجر افغاني و استعمارنو

يادداشت هاي يك مهاجر افغاني

سیزدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری

سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد وارسته عبدالعلي مزاري در شهر قم در مسجد امام زين العابدين (ع) با حضور هزاران نفر از مهاجرين مقيم قم برگزار شد .

در اين مراسم كه با حضور تني چند از شاعران برجسته كشور افغانستان و صبيه محترم آن شهيد بزگرار شد ياد آن گرانقدر وارسته گرامي داشته شد .

عليرغم اطلاع رساني ضعيف و ديرهنگام برگزار كنندگان اين مراسم حضور مهاجرين در اين جلسه بسيار چشمگير بود .

دلنوشته اي از صبيه محترمه آن شهيد نيز توسط شخص وي قرائت شد كه خود نوعي درد دل تمامي مهاجرين و هزارههاي افغانستان بود .

 

بيوگرافي رهبر شهيد عبدالعلي مزاري :‌

رهبر شهيد عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوايی چهار کنت از توابع ولايت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پيشه و مالدار بود.خانواده ی حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند.

در دورانی که عبدالعلی مزاری به دنيا آمد، خانواده ی او چون بسياری های ديگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ييلاق می رفتند. عبدالعلی نيز چون ديگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار اين دروس ابتدايی را زمستان ها در مدرسه ی نانوايی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعليمات دينی را در مدرسه چهارکنت و مزار شريف ادامه داد.

عبدالعلی در نوجواني، پر شور و دلير بود. وقتی در مدرسه ی چهارکنت درس می خواند، به انتقاد از بی کفايتی مسوولين مدرسه پرداخت و در يک مورد خواستار تقسيم گندم مدرسه ميان طلاب فقير شد. وقتی مسوولين به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را ميان طلاب فقير توزيع کردند.

رهبر شهيد هنوز بيست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همين سنين است که با شهيد اسماعيل بلخی از نزديک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشويق به تداوم تحصيل و خدمت عسکری می کند. در سال
۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهيد به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گرديز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نيز نزد يک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد.

خدمت سربازی برای مزاری بسيار آموزنده بود. از يکسو به او کمک شد که با محروميت هزاره های ديگر مناطق افغانستان آشنايی بيشتر پيدا کند و از سوی ديگر محروميت اقوام غير هزاره کشور را نيز از نزديک مشاهده نمايد. علاوه بر اين، بيش از پيش با ساختار پر از فساد و تبعيض دولت حاکم آشنا گشت.

عبدالعلی با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسياری های ديگر برای ادامه ی تحصيلاتش به ايران می رود. در سال
۱۳۵۰ هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصيلش انتخاب می کند. اين سالها در ايران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران و فضای سياسی و فکری آن روز حوزه علميه قم، مزاری را بيشتر از گذشته به فعاليت های سياسی و جريان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ايران غرق فساد بود. او افغانستان و محروميت ها را ديده بود. با حلقات مبارزان شيعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزديک داشت. بنابرين مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ايران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آيت الله خمينی از نزديک ديدار کرد. بعد از سفر نخستش چندين بار ديگر نيز به نجف رفت و آمد نمود.

سال های اقامت مزاری در ايران، عراق، سوريه، پاکستان و ترکيه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهيد در کنار فعاليت های سياسی و همکاری و همفکری با شخصيت های رده اول انقلاب، در سال
۱۳۵۵ موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پايان برساند.

سرانجام فعاليت های گسترده سياسی «رهبر شهيد» باعث بازداشت او توسط سازمان امنيت و اطلاعات کشوری ايران شد و او را چندين ماه در زندان اوين تهران زندانی و شکنجه کردند. تا اينکه در سال
۱۳۵۶ هجری شمسی توسط ساواک از ايران اخراج شد . مزاری به کابل رفت و در کابل با ديگر مبارزان شيعه و هزاره اقدام به تشديد فعاليت های سياسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شريف ايجاد کرد.

در خزان
۱۳۵۶هجری شمسی برای بار دوم به ايران سفر کرد. چون در ايران تحت تعقيب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفيانه وارد ايران شود. برای جلوگيری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد ميان کشورهای عراق، ايران، سوريه، ترکيه و پاکستان بود.

در سال
۱۳۵۷ تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ايران انقلاب اسلامی به رهبری آيت الله خمينی به پيروزی رسيد و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قيام سه حوت ۱۳۵۷ مردم چهارکنت، «رهبر شهيد» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدين به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همين سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثيری از مبارزان شيعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنيان گذاشتند.

رهبر شهيد در سال
۱۳۶۰ هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال ۱۳۶۵ به افغانستان بازگشت و اين بار تلاش نمود تا جبهات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در اين راستا تقريبا از تمام جبهات مجاهدين هزاره بازديد کرد. ثمرهء تلاش او و بسياری از ديگر فرماندهان و رهبران جبهات جامعهء هزاره در سال ۱۳۶۸ به ثمر نشست. تقريبا تمام احزاب سياسی هزاره در باميان با امضای «ميثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنياد گذاشتند. تشکيل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاريخ جامعهء هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهيد» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سياسی-فکری اش کرد.

در سال
۱۳۶۸ هجری شمسی با تثبيت جايگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهيد» همراه ديگر رهبران جامعهء هزاره برای معرفی بيشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسوولين خارج از کشور به پاکستان و بعد به ايران سفر کردند. اين سفر تقريبا تا سال ۱۳۷۰ هجری شمسی ادامه يافت. در اين مدت، هيأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرين خارج از کشور روبرو شدند و اکثر مسؤولين خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکيل حزب وحدت استقبال و حمايت کردند. در اين مقطع تنها شيخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکيل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پايان حاضر به همکاری نشد.

«رهبر شهيد» در سال
۱۳۷۰ ه.ش تصميم گرفت که از طريق ولايت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسير راه کاروان «رهبر شهيد» در ولايت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ايشان اطلاعی در دست نبود. در اين مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهيد» به ايشان پناه می دهد تا زمينه برای رفتن به باميان فراهم شود.

شورای مرکزی حزب وحدت در سال
۱۳۷۰ هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبيرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. اين انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ايشان در ولايت فراه اطلاع دقيقی در دست نبود.

در اوايل زمستان
۱۳۷۰ هجری شمسی «رهبر شهيد» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسيار از طريق ولايت فراه خود را به باميان رساند. چندی بعد از اين، هيأتی به نمايندگی از نظاميان سه قوم ازبيگ، تاجيک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گيرند. «رهبر شهيد» و حزب وحدت در ضمن حمايت از قيام آنان، هيأتی را به تالقان و پنجشير می فرستند تا با احمد شاه مسعود و ديگر فرماندهان جمعيت اسلامی در اين راستا هماهنگی کنند.

سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای ازبيگ و ترکمن قيام بر ضد دولت نجيب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نيز به دست نيروهای مخالف دولت افتاد.

«رهبر شهيد» به دنبال سقوط دولت از طريق مزار شريف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد.

استقرار مزاری در کابل، سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاريخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبير به «مقاومت غرب کابل» می شود.

پيروزی مجاهدين، سقوط دولت نجيب و به قدرت رسيدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جريان حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای جامعه ازبيگ و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجايی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدين ديروزين خود -حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی-اسلامی- برآمد. هزاره ها و ازبيگ ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسيار زمينه را برای به قدرت رسيدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکيه به اين دو نيرو جايگاه خويش را در کابل در برابر حزب اسلامی و ديگر رقيبانش تحکيم بخشيد. اما با اين وجود، انحصار طلبی و تماميت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروهايی که آنان را به قدرت رسانيده بودند، توان اداره کشور را ندارند.

در نتيجه، مزاری بر خلاف تصورات پيشينش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پيروزی آن خود نقش محوری و تعيين کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقريبا سه سال به درازا کشيد. در اين مدت، تشکيل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی-اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهيد» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگين دولت ربانی که عموما از هوا و زمين صورت می گرفت يکی از بی نظيرترين مقاومت های تاريخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به يادگار گذاشت.

دولت ربانی علاوه بر تحميل جنگ های خونين و تصفيه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزينه بسيار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ
۲۳ سنبله ۱۳۷۳ شد. ۲۳ سنبله با تمام سختی ها و تلخی هايی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عملياتی ناموفق برای دولت ربانی بود.

در اواخر سال
۱۳۷۳ جنبش نوظهور طالبان تا نزديکی های کابل پيشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود.

«رهبر شهيد» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترين نيروهای خويش به ولايت غزنی به مقاومت در برابر پيشروی طالبان پرداخت. نيروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نيروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.

با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولايت غزنی، «رهبر شهيد» مذاکرات با طالبان را که از چندی پيش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عين زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نيز دست يابد.

با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسياب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهيد» تلاش بسيار نمود تا با يکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پيشنهاد دفاع مشترک بی نتيجه بود. در آخرين روزهای مقاومت غرب کابل، نيروهای دولتی حملات بسيار شديدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمين و هوا آغاز کردند. در اين جنگ ها بر خلاف گذشته از يکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی ديگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشينی کرده بود و نيروهای جنبش نيز کارآيی سابق خود را نداشتند.

سرانجام با وجود تلاش های مداوم سياسی و مقاومت بی نظير نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهيد» در
۲۲ حوت ۱۳۷۳ در چهارآسياب به دست طالبان به شهادت رسيد.

شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذيرش مسووليت شهادت «رهبر شهيد» شانه خالی کنند و شهادت او را بيشتر يک سانحه هوايی وانمود سازند.

باری، عاقبت مزاری در
۲۲ حوت ۱۳۷۳شهيد شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پايان يک صد سالگی مقاومت خويش بزرگ ترين رهبر تاريخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا باميان، از باميان تا بلخ، از ميان دره ها و کوه های سر به فلک کشيده هزارستان با تنی پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفيد مردمش را خونين تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنايت، عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به ياد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ کرد.

سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار
۱۳۷۴، مزار مزاری اش را به آغوش کشيد، عبدالعلی، فرزند پرشور و دليرش را که برای هميشه بابه مزاری مردم شده بود.

روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد--- سایت بسوی عدالت

 

آخرين سخنراني استاد شهيد مزاري در جمع مردم

اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.

 

در اين ماه رمضان، به محضي كه از شما خواسته شد كه بياييد و جلسه ای باشد، حضور پيدا كرديد، اين باعث اميد اينجانب است كه شما برای سرنوشت تان حساس هستيد، و روي اين مسأله فكر می كنيد. آيه كريمه را كه خدمت تان عرض كردم، خداوند تبارك و تعالي مي گويد ما سرنوشت هيچ قومی را تغيير نمی دهيم، مگر كه سرنوشت شان را خودشان تغيير بدهد. و بعد در جای ديگر است، اين به عنوان يك سنت الهی است، البته در آيات ديگر و رواياتی كه براي تفسير آيات، روايت شده، می گويد براي سنت الهی هيچ تغيير و تبديلی نيست، لهذا ما اين را مكرر خدمت تان عرض كردم كه اين آيه، مصداق اكملش، تفسير صحيحش، در زندگانی مردم ما، تفسير شده است. شما مختصر در تاريخ تان وقتی كه فكر بكنيد، می بينيد كه دوران مختلف زندگانی را طی كرده ايد. و دو سال و هشت ماه هم ثابت كرديد در اينجا، (دركابل) كه وقتی مصمم بوديد، از حيثيت تان دفاع بكنيد، خدا ياری كرده، و شما توانستيد تمام زورگويان را سر جای شان بنشانيد. و بعد از جنايات بعد از جنگهای بسيار خطرناك، آمدند معذرت خواستند كه اشتباه كرديم. من معتقدم كه اين مسأله، نهفته است به تصميم شما، و اراده شما و ايستادگی شما، و حساس بودن براي اينكه در سرنوشت تان حساس بوديد. لهذا تاريخ اثبات كرده است دوران عبدالرحمان وقتی كه مردم ما در مقابل اين حكومت ظالم و جائر ايستادند، هفت سال جنگيدند و عبدالرحمان تمام توطئه هايی كه بلد بودند در اين دوره عليه مردم ما كار گرفتند. لشكر از تمام نقاط افغانستان جمع كردند. از همه اقوام به جنگ مردم ما فرستادند، شصت نفر از علمای اهل تسنن را جمع كردند، فتوا گرفتند برای اين مسأله كه اينها رافضی است و كافرند. كارساز نشد. ولي آمدند از بين مردم ما خائن تربيت كردند و وادار كردند كه به ملت خيانت كنند. اين مسأله كار ساز شد. چه رقم كارساز شد؟ كه 62% مردم ما نابود شد در يك كشوری كه عبدالرحمان پرچمدار اسلام به حساب می رود كه نورستان را كافرستان بود. عبدالرحمان مسلمان كرد ولي مردم ما را 62% را از بين برد. به عنوان غلام و كنيز از اينجا تا هند بفروش رفت و از ماليات اين كنيز و غلام فروشي در خزانه دولت كه واريز مي شد. كتاب افغانستان در پنج قرن اخير مقدار اين پول را نوشته است. وقتي كه 62% مردم ما نابود شد، از آن تاريخ تا حالا كه بيش از صد سال می شود، ما محروم بوديم، تحقير می شديم، هزاره بودن عيب بود، شيعه بودن عيب بود، تعمد بود بر اينكه ما را نگذارند به مكتب ها، ما را نگذرند به كار كردن و تجارت ها، آنچه كه در اين جامعه امتياز بحساب مي رفت ما محروم بوديم، در زمان شاه محمود خان رسماً مكتوب می نويسد به وزارت فرهنگ كه بچه های هزاره و شيعه را در مكتب حربی پوهنتون و مكتب های ارزشدار نگيرد، اين محروميت را شما تير كرديد، شما غير از اينكه جوالی كشي بكنيد، بار پشت بكنيد، در اين مملكت ديگر ارزش نداشتيد. افغان های كوچی در هزاره جات مي آمد، چاي و پارچه و اين ها را در سر خانه می گذاشت و می گفت سال ديگر من از اين جا پولش را مي گيرم اين را ما و شما ديديم و لمس كرديم ولی وقتی كه انقلاب اسلامی شروع شد شما مردمی كه به افغان، حرف زده نمي توانستيد يك نفر عسكر از طرف حكومت در منطقه مي آمد، مرد ها پنهان مي شد، زن ها می گفت در اين آبادی كسی نيست. در انقلاب كه شروع كرديد تا وضع تان را تغيير بدهيد در ظرف سه ماه تمام مناطق هزاره جات آزاد شد. پس خدا هم ياري كرد. چهار تا خائنين كه در حزب خلق و پرچم از قبل جذب شده بود، اول منطقه ای را كه رفتند خلع سلاح كردند و سلاح آوردند، ‌«هزاره جات» بود، در صورتی كه هزاره جات سلاح نداشت، سلاح ها مال افغان ها و سرحد آزاد بود، سلاح كه در ميان مردم ما مجاز بود، موش كش و دان پر و چره ای بود، ديگر سلاح مجاز نبود، در صورتی كه وقتي خيل كوچی می آمدند يازده تيرها در گردن زن هايشان آويزان بود در سر مردم ما می آمدند، ولي هيچكس حاضر نشد در اين حكومت ماركسيستی كه افغان ها و كوچي ها را خلع سلاح بكند ولي خائنين ما پيشگام شدند رفتند هزاره جات را خلع سلاح كردند، اين كار را برای نيكنامی شان، براي خوش خدمتی شان كردند، ولی مردم ما با دست خالی، با داس، قيچي و بيل توانستند كه مناطق شان را ظرف سه ماه آزاد بكنند، اين مسلم بود كه اراده شما بود، تصميم شما بود، شما بايد اين را در خاطر داشته باشيد كه تاريخ بعد از محروميت هاي زياد، بعد از رنج های زياد، يك بار شانس برای مردم داده می شود كه سرنوشت خود را خودشان تعيين بكنند. اين شانس الان برای شما داده شده، كه شما مردمی كه در اينجا تحقير می شديد، توهين می شديد، مسخره می شديد، برای شما داستان درست كرده بود، شما آن قدر امين بوديد كه برای تمام صاحب منصب ها خدمتكار باشيد در كنار خانمش، هيچ هراس نداشت كه شما خيانت می كنيد، ولی شما اين قدر امين نبوديد در اين مملكت كه از شما يك كاتب مقرر بكند، در اينجا شما امين نبوديد، منفور بوديد، ولی برای نفرخدمتی امين بوديد، اين دوران را پشت سر گذرانديد. انقلاب پيروز شد، خلاف انتظار همه اقوام افغانستان و خلاف انتظار نيروهای جهادی كه در خارج بود، چون ما محكوميت داشتيم، و محروم بوديم در داخل افغانستان طبيعی اش بود كه در خارج هم محكوميت داشتيم، هويت نداشتيم، به حساب اين و آن بهانه طلبی در 14 سال جهاد كه هفتاد ميليارد دالر برای افغانستان مصرف شد، باز برای ما يك دالر كسی كمك نكرد، تمام موسسه های غربی كه در افغانستان كار می كردند يك كنفرانسی در پيشاور، داير كردند و تمام تنظيم ها و صاحب نظران را هم در پيشاور جمع نمودند، تا درباره بهبود جهاد افغانستان صحبت كنند. بعد يك نفر از خارجی ها رفت پشت تريبون ايستاده شدند كه در اول انقلاب، مردم شيعه و مردم هزاره جات منطقه خود را زود آزاد كرد، و من الان در اين جمع از اين ها كسي را نمی بينم، در ليست كمك ها هم كه در افغانستان مي شود برای اينها وجود ندارد، اينها كجاست؟ (شما مي دانيد كه آن روز، غرب آنقدر، از اتحاد جماهير شوروی ترسيده بود، كه برای افغانستان هر دستی كه بالا می شد كه عليه روسها مبارزه بكند، بدون اينكه نگاه كند كه اين دست چه دستی است يك كلاش مي داد كه مبارزه كنيد، برای خود مردم افغانستان نبود ولی براي ترس از روسها بود) بعد بی شرمانه يكی از مسئوولين جهادی رفت پشت تربيون، گفت همين مسأله را من جواب می گويم، گفت اينكه به اينها دوا كمك بكنيد، احياناً مواد غذایی كمك بكنيد من موافق هستم، ولی اينها مبارزه كردند منطقه شان را آزاد كردند، ايران به اينها يك مقدار سلاح داد، الان در ميان خودشان جنگ دارند. اينها ظرفيت اين مسأله را ندارند، كه به اينها از نگاه تسليحاتی كمك شود، يعنی اشاره داد به اين خارجی كه اينها به ايران وابسته است احتياط بكنيد، اصل عمده مسأله اين گپ بود.

شايد خيلی ها، مردم ما فكر بكند در اين مسأله كه شايد رهبران و مسئولين، نخواسته كمك های دنيا را بياورند به ما در هزاره جات سرازير بكند اينها مخالفت كردند، نه اين نبود، ما محكوميت داشتيم و كمك نكردند. اين محكوميت، محكوميت تاريخي بود براي ما، خوب در 14 سال جهاد، هفتاد ميليارد دالر مصرف شد، كه اكثر قاطعش در پاكستان مصرف شد. از خون اين مردم بهايش در آنجا خانه ساخته شد، براي مردم ما يك دالر هم نرسيد. از نگاه طبيعی هم كه سرزمين هایی كه در افغانستان ارزش داشت زراعت می شد مال ما بود خوب در دوران عبدالرحمان گرفته شد. براي كوچي ها يا افغان ها عبدالرحمان روی هزاره جات فرمان داده كه شما برويد بگيريد. آنها از سرديش قبول نكردند. از اين خاطر مانده بعد يك مقدار علف كه داشت كوچی راه دادند كه اين علف ها را، مال هزاره جات حق ندارند كه بچرند، بايد ديگران بچرند. خوب اين محروميت داخلی و خارجی و طبيعت هم با آن سردی برای مردم ما از 14 سال جهاد فقط برای مردم ما رسيده بود همين بود كه كوچی از سرشان كم شده بود، كشتش را، شفتلش را، رشقه اش را، ديگه مال كوچی آمده نمي چريده، خود شان براي گاو و مال خودشان استفاده مي كرد، ولی وقتی كه روی مظلوميت، محروميت مردم ما در كابل از دير زمان آمده بود جا گرفته بود، وقتی كه دولت ماركسيسم سقوط كرد، مردم ما در اينجا مسلح شد، مناطق زيادی را در دست گرفت، اين خلاف انتظار همه بود، فكر نمی كردند كه اين مسأله با اين شكلی دربيايد. لهذا تصميم گرفتند بر اين مسأله كه بايد اينها را برداريم و سلاح شان را بگيريم و اينها ديگر اين هويت را نداشته باشند. دو سال و هشت ماه با شما جنگيدند. من برای شما اين مسأله را اطمينان می دهم در اينجا كه اگر شما مردم مصمم باشيد بر اينكه سرنوشت تان را خودتان تعيين بكنيد، و از خدا نگرديد و توجه به خدا داشته باشيد هيچ كس توان اين مسأله را ندارد كه بدون شما سرنوشت شما تعيين شود و حق شما به شما نرسد و كس سلاح شما را بگيرد(تكبيرحضار) براي اينكه اين مسأله تجربه شده، يعنی در جنگ اول، دوم، سوم، تا چهارم را هيچ جريانی در افغانستان وجود نداشت كه با ما و شما جنگ نكرده باشد، بعد سنگرهای ما و شما هم در همين غرب كابل خانه به خانه بود، ولي وقتی شما خواستيد خدا شما را ياری كرد و همه مناطق پاك شد و از قندهار، از هرات، از تخار، از بدخشان، از هلمند از همه جا آمدند مرده بردند. اين تجربه شده است. ولي ما در اينجا برای شما می گوييم كه به زور نمی تواند كسی اين كار را بكند، اگر كسی بيايد خيانت بكند، خائن شود از مردم ما، امكان دارد تاريخ تكرار شود، هيچ بحث ندارد، شما می دانيد در افشار خيانت شد، ضربه ديديم، شما می دانيد در 23 سنبله توطئه بود، ضربه ديديم و الا يك وجب سنگر شما را و مردم ما را كسی نمی تواند به زور بگيرد. لهذا اين مسأله است كه ما طرفدار جنگ نيستيم، از اول نبوديم از اول آمديم اينها دولت تشكيل دادند، در پيشاور گفتند گپ شيعه ها و هزاره ها بعد مي زنيم. ما در اينطرف پلچرخي در رياست هفت موقعيت داشتيم. اگر ما مي خواستيم جنگ كنيم، همانجا آقاي صبغت الله مجددی را وارد شدن نمی گذاشتيم. ولی اينكه ما آمديم در اينجا استقبال هم كرديم حكومتی را كه ما را شريك هم نكرده بود و گفته بود حرفش را بعد مي زنيم. طرفدار جنگ نبوديم وارد مذاكره شديم با صبغت الله مجددی به توافق رسيديم. هنوز اعلان نشده بود كه اتحاد جنگ را عليه ما شروع كرد، روی اين مسأله است كه ما طرفدار جنگ نيستيم. ولي حقوق براي مردم خود می خواهيم هر كسی كه بيايد اين حقوق را كه حق مسلم مردم ما است كه در تصميم گيری مملكت شريك باشيم و يك چهارم برای ما سهم بدهد، عاشق قيافه هيچكس نيستيم. با آنان مذاكره می كنيم و مسايل را حل مي كنيم(تكبيرحضار) لهذا ما با طلبا(طالبان) نفر فرستاديم كه مذاكره كند، آقای ربانی پيش من نفر فرستاده بود كه طلبا(طالبان) همه را تهديد مي كند. اختلافات خود را كنار بگذاريم دفاع مشترك داشته باشيم ما گفتيم حرف نداريم. حالا هم برای شما مي گويم كه شما دو چيز را اينجا مد نظر بگيريد. يكی توجه به خدا داشته باشيد، كه خدا از همه قوی است. هيچكس در مقابل قدرت او قدرت نيست. اين يك مسأله است.

يك مسأله هم در اينست كه پير، جوان، مرد، زن، كوچك، بزرگ متوجه باشيد كه در بين شما كسی خيانت نكند. اگر خائنی می آيد٬ تبليغ می كند٬ خلاف منافع شما ايجاد وحشت مي كند، ايجاد تشويش مي كند، بايد دستگير بكنيد و بياوريد كه جزا بدهيم. اين مسأله است كه اگر در اين دو تا مسأله توجه نكنيد يكبار ديگر تاريخ تكرار مي شود و باز اگر از اين شانس گذشت، محروم شديد، صد سال ديگر وقت ضرورت دارد كه شما در اين موقعيت، بياييد. متوجه اين مسأله باشيد. روی اين مسأله است كه ما الان خط دفاعی كامل تشكيل داديم، هزار نفر، بيشتر از هزار از جنبش كه در آن طرف بود، اين نيرو را منتقل كرديم ديشب در اينجا، چون آقای حكمتيار خبر دادند كه ما نيروهای خود را می كشيم. اين قدر كه ديگران نظاره كرده يك مقدار ما هم نظاره می كنيم، ببينيم چه قدر می توانند دفاع بكنند از خود شان. بلافاصله نيروهای جنبش را آورديم اينجا جا داديم خط اول گذرگاه تا آنطرف هتل «زلمي» خط دفاعی تشكيل داده شده، اين طرف هم قلعه قاضی همينطور طرف كوه قوريغ خط دفاعی كاملاً تشكيل شده. هيچ تشويش نداشته باشيد، مطمئن باشيد اگر آمدند مذاكره كرد طلبا(طالبان) مذاكره را قبول كرد، حق داد برای مردم ما ما جنگ نداريم. وقتی هم كه حق مردم ما در اين مملكت تامين شود به سرنوشت خود شريك باشيم هيچ سلاح كار نداريم. ولی اگر كسی بيايد به ما حق ندهد و سرنوشت ما معلوم نباشد. اين سلاح را به عنوان ناموس شيعه و هزاره است و كسی اين سلاح را زمين نمی گذارد و به كسی هم تحويل نمی دهد. (تكبيرحضار) با شورای نظار هم جلسه داريم. ارتباط دارد كه آتش بس شود، چند بار مكرر گفته، چون خود از آنها هم با طلبا در چهار آسياب درگير شدند، بين شان نفر كشته شده، و طلبا طلب داردند كه مناطق حزب را به ما تسليم بكنند بعداً با دولت گپ مي زنيم، و اينها مقاومت كرده، دو بار تا به حال هيأت فرستاده، هيأت هايشان نتيجه نداده. روی اين مسأله در اين طرف هم تماس دارد. در ظاهر می گويد هيچ جنگ نداريم با شما، شما رعايت بكنيد، شما می دانيد كه اينها توطئه زياد كردند، دسيسه زياد كرده. از اين جهت بايد مواظب بود. اما امروز چرا آمديم شما را در وقت روزه مزاحم شدم و خواستم با شما صحبت بكنم، برای اينكه شايعه پخش شده بود كه آقای حكمتيار نيروهای خود را كشيده، تبليغات می كنند در بازار، در آنطرف، ايادی خود را در اينجا فرستاده كه ما هم از بين شما فرار كرديم و در بين شما نيستيم از اين جهت برای شما تشويش پيش آمده بود، خواستم كه با شما صحبت بكنم و اين تشويش را رفع بكنم. برای شما من اينجا می گويم كه، من هيچ منافعی غير از منافع شما ندارم. اگر من می خواستم روی منافع شخصی خود فكر می كردم، در اين دو سال و هشت ما هم در كنار شما نمی نشستم.(تكبير حضار) و اين را هم براي شما اطمينان می دهم كه كمك و ياری از خداست. به اميد شما و رحمت الهی. از خدا هيچ وقت نخواستيم كه من بدون شما در جایی بروم، شما را در معركه بگذارم و خودم جان خود را نجات بدهم، نه اين را از خدا نخواستيم.(تكبير حضار) خواستيم كه در كنار شما خونم اينجا بريزد؛ در بين شما كشته شوم؛(تكبير حضار) و در خارج از كنار شما هيچ زندگی برايم ارزشی ندارد.

و اين ها كه در آن طرف (تايمنی) تبليغ می كنند، خيال خود شان كردند كه فرار كردند و رفتند در آنجا گفتند كه خانه اين دولت آباد كه ما را در اينجا پناه داد اگر نه كجا می شديم(خنده حضار) آنها برای خود شان است. و شما مطمئن باشيد ما اينجا هستيم در كنار شما و از خدا خواستيم كه در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگيرم. آن روزی كه حقوق را گرفتم، آن روز از خدا مي خواهم كه برای ما توفيق بدهد، توفيق شهادت را كه در بين شما شهيد بشوم(تكبير حضار) لهذا ماه رمضان است، وقت هم ناوقت شده و از اينكه شما را مزاحم شدم، در اين وقت زحمت دادم می بخشيد، و اين ماه، ماه خداست. و ماه رحمت است و ماهی است كه همه بندگانش را خدا به مهماني دعوت كرده و ماه اجابت دعا است، ما از شما تقاضا مي كنم كه در مسجدها، شب ها جمع شويد، احياء بداريد، و دعا بكنيم كه خدا شما را ياری بكند و اين ذلت گذشته سر شما تكرار نشود.

 

روی اين مسأله است كه شما همين طور كه در قبل، سنگر ها را كمك می كرديد، نظامی ها را كمك می كرديد، می رسيديد، الان هم از شما تقاضا می كنيم كه سنگرها را مواظبت بكنيد، كمك بكنيد، حتی الامكان آنچه در توان شما است كمك بكنيد. بچه ها را تشويق بكنيد و خائنين را، اگر كسي اينجا می آيد تبليغ سوء می كند، چيزی دارد، بلافاصله در كميته امنيت حزب وحدت خبر دهيد و دستگير بكنيد كه تاريخ سر ما و شما تكرار نشود. و با تمام توان براي رفاه شما، برای امنيت شما، براي حق شما در تلاش هستيم(تكبير حضار) چه از راه مذاكره باشد، مفاهمه باشد، خارج و داخل اقدام كرديم چه هم از راه دفاع.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت 20:15  توسط مهاجر افغاني  |